محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2576
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خر است كه كتابها بردارد . آنگاه هر كدامشان مثلى را كه براى يار خود گفته بود به ولايات نوشتند . ابن شهاب گويد : شبانگاه معاويه ميان كسان به سخن ايستاد و ثناى خدا جل ثناؤه گفت ، چنان كه بايد ، آنگاه گفت : « هر كه مىخواهد سخن كند بيايد . » عبد الله بن عمر گويد : آماده شدم و مىخواستم بگويم كسانى در اين باب سخن خواهند كرد كه بر سر اسلام با پدر تو جنگيدهاند ، آنگاه بيم كردم سخنى گويم كه موجب تفرقهء جماعت يا ريختن خون شود يا سخنى ناصواب گويم و آنچه را خدا - عز و جل در بهشت وعده داده خوشتر داشتم و چون به منزل خويش باز آمدم حبيب بن مسلمه پيش من آمد و گفت : « وقتى معاويه سخن كرد چرا سخن نكردى ؟ » گفتم : « مىخواستم سخن كنم اما بيم كردم سخنى گويم كه موجب تفرقه جماعت شود يا سخنى ناصواب گويم و آنچه را كه خدا در بهشت وعده داده بود خوشتر داشتم . » حبيب بن مسلمه گفت : « مصون ماندى » فضيل بن خديج كندى گويد : از آن پس كه مكتوب نوشته شد به على گفتند كه اشتر مضمون مكتوب را نمىپذيرد ، راى وى اينست كه با قوم مخالف جنگ بايد كرد . على گفت : « به خدا من نيز راضى نبودم و خوش نداشتم كه شما رضايت دهيد و چون بدين كار اصرار كرديد رضايت دادم ، اينك كه رضايت دادهام بازگشت از پس رضايت و تغيير راى از پس قبول روا نيست مگر آنكه عصيان خدا عز و جل كنند و از كتاب وى تجاوز كنند كه بايد با هر كه فرمان خدا را وا گذارد جنگ كنيد ، اينكه گفتيد اشتر دستور مرا وا گذاشته و از خط من بدر رفته او چنين كسى نيست و نگران نيستم كه چنين كند ، اى كاش ميان شما يكى مانند او بود كه دشمن را چنان مىديد كه من مىبينم در اين صورت زحمت شما برايم آسان بود و اميد داشتم كه چيزى از انحرافتان